تبليغاتX
امپراطور

به نام عشق

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

+ نوشته شده توسط saman در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 12:1 |
+ نوشته شده توسط saman در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 21:27 |

وقتي دل کسي را شکوندي يه ميخ بزن تو ديوار....وقتي دلش رو بدست آوري ميخ رو از ديوار بکن... ولي چه فايده که جاي ميخ روي ديوار مي مونه

+ نوشته شده توسط saman در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 18:23 |
 

بگو كه دلدارت منم      يار وفا دارت منم   بگو تو راه عاشقي 
 همدم و همراهت منم   بگو تا تيشه بزنم  تيشه به كوها بزنم  
منم كه فرهاد توام   اخه تو شيرين مني
بگو تموم بشه دل هره   دل هرهاي شب من
بگو تموم بشه اشك من   اشك شبهاي سرد من
من به خيالت همه شب  اشك ميريزم اشك ميريزم
با خاطرات عشق تو قلبم رو پر پر ميكنم
گفتم خريدارت منم   گفتي خريداري شدم
گفتم به جونم ميخرم   گفتي نداره ارزشي
گفتم كه دلواپستم    نكنه بي راه بري
گفتي كه كار عاشقاست      تنهايي و دلواپسي
گفتم كه ديونه نشو   عاشق تر از من چه كسي
گفتي كه ديوونه تويي     تو اين روزها عاشق ميشي
بگو كه ميشناسي منو   همون كه ديوونه توست
هموني كه با يك نگاه شده اسير و مبتلا
نگوكه بي وفا شدي   دل داده رويا شدي
نگو كه تموم فكر تو    اونجا كه نيست جاي ديگست
بگو كه هنوزم عاشقي دل واپس حال مني
بگوو بهونه توام   عشق توام  مال توام
بگو كه هم صدا بشيم   اخر عاشقها بشيم
بگو كه حسرت نخوريم    تا پاي جون ما با هميم
بگو تو هم سخته برات    دقيقهاي بي منو
بگو كه باورت شده   حرفهاي من روياهاي من
بگو كه اشكهاي توام    اب ميشن از دوري من
دل صبور عاشقت تنگه براي ديدنم
                                               حرفهاي من تموم شده منتظر ديدنتم
منتظرم تو كوچمون بپيچه عطر تن تو
                                               جون بگيرن گلهاي سرخ
دوباره با ديدن تو
حرفهاي من تموم شده     نسپردمت دست خدا

+ نوشته شده توسط saman در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 18:27 |

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

یه اصفهانیه 100000 تا صلوات نذر کرده بوده بعد از اینکه نذرش ادا میشه میره استادیوم آزادی میگه بر محمد و آل محمد صلوات

یارو میاد خونشون میفهمه بوی گاز میاد به زن و بچش میگه: کسی برق و روشن نکنه یهو جرقه میزنه و خونه منفجر میشه. من خودم کبریت دارم میرم شیر گاز و میبندم

یارو اسم بچش را میگذارد اس ام اس. بهش میگن: چرا اینو انتخاب کردی؟ یارو میگه: از پیام که باکلاس تره.

شخصی تعریف می کرد که از مطالبی که مردم در توالت عمومی می نویسند خیلی بدم می آید. با این وجود یک خط شعر در توالت عمومی دیدم و فورژاً یادداشت کردم و آن شعر این بود:

 سر زده داخل مشو توی موال آدم است          تو مستراح می روی چند تا اِهِن لازم است

+ نوشته شده توسط saman در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 16:27 |

نشود فاش کس آنچه ميان من و توست ............تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن ميگويم......... پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرده ره عشق نديد............. هاليا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت رز دل ما کس نرسيد................ همه جا زمزمه عشق ميان من و توست

اين همه قسه فردوس و تمنای بهشت......... .... گفتگويی و خيالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به ديبا چه عقل........... هر کجا نعمه عشق است نشان من و توست

سايه ز آتشکده ماست فروق مه و مهر ... .....وه از اين آتش روشن که به جان من و توست

+ نوشته شده توسط saman در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 15:51 |
+ نوشته شده توسط saman در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 15:30 |

کسي را که خيلي دوست داري ، زود از دست مي دهي
 

 

کسي را که خيلي دوست داري ، زود از دست مي دهي

 

 

 پيش از آنکه خوب نگاهش کني ، پيش از آنکه تمام

 

 

 حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت

 

 

 را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال ميگيرد و

 

 

 دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي

 

 

 که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت

 

 

 کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشی......

 

+ نوشته شده توسط saman در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 15:29 |
 

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند...

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند...

دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند...

فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند...

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست، تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند...

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند...

آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند...

+ نوشته شده توسط saman در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 15:22 |
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 

+ نوشته شده توسط saman در پنجشنبه 26 مهر1386 و ساعت 15:38 |

+ نوشته شده توسط saman در چهارشنبه 25 مهر1386 و ساعت 22:46 |

سامان کریمی

این آیدیه منه  mperatur_3000

شماهم میتونین آیدیتونو تو نظرات این پست بزارین

+ نوشته شده توسط saman در سه شنبه 24 مهر1386 و ساعت 23:7 |